ورود به مدرسه یکی از بزرگترین گامهای رشدی هر کودک است که اغلب با احساس دوگانه شوق و هراس از جدایی همراه میشود؛ از همین رو، مدیریت اصولی اضطراب ورود به مدرسه نیازمند آگاهی والدین از نشانههای رفتاری و همراهی هدفمند کادر آموزشی است.
به گزارش اتحاد ما، مدرسه بهعنوان خانه دوم کودک، کارکردی بسیار فراتر از کلاس درس و چینش میز و نیمکتها دارد؛ این محیط نقطهعطفی است که او را از حریم امن و آشنای خانواده به فضایی گستردهتر، پرجنبوجوشتر و توأم با چالشهای تازه پیوند میزند.
نوآموزانی که برای نخستینبار گام به محیط آموزشی میگذارند، معمولا احساسات دوگانهای از شوق کشف ناشناختهها و هراس از جدایی و دوری از والدین را تجربه میکنند. ترس از طرد شدن یا احساس ناتوانی در مدیریت شرایط در مکانی غریب، میتواند زمینهساز بروز اضطراب، نگرانی و بیقراری در کودک شود؛ شرایطی که نیازمند درک متقابل، شکیبایی و واکنش اصولی بزرگسالان برای مهار اثرات ناخوشایند آن است.
کارشناسان بر این باورند که ورود به پایه اول، صرفا یک فرایند اداری یا آغاز تقویم آموزشی نیست، بلکه یک تحول رشدی حائز اهمیت به شمار میرود که موفقیت در گذر از آن، در گرو همراهی هدفمند خانواده، آموزگاران و مشاوران است. فراهمسازی بستری سرشار از آرامش، گفتوگوهای حمایتگرانه و به رسمیت شناختن احساسات نوآموز میتواند نگرانی اولیه را به فرصتی پویا برای رشد و بالندگی فردی بدل سازد.
یک کارشناس ارشد روانشناسی بالینی در این زمینه اظهار داشت: بازگشایی مدارس برای کودکان کمسنوسال، نخستین تجربه دوری برنامهریزیشده از کانون عاطفی خانواده و پذیرش قوانین و مناسبات اجتماعی جدید است. از دیدگاه روانشناسی رشد، تجربه اضطراب جدایی در این سنین امری کاملا طبیعی است و نباید آن را نشانه ناسازگاری، ضعف یا اختلال رفتاری قلمداد کرد.
حانیه احمدیان با اشاره به تفاوتهای رفتاری میان دختران و پسران در مواجهه با دلهره ورود به مدرسه گفت: بررسیهای بالینی نشان میدهد ماهیت اضطراب در هر دو جنس یکسان است، اما شیوه بازتاب و ابراز آن تفاوت دارد؛ بهگونهای که دختران بیشتر واکنشهای درونی مثل گریه، اصرار به همراهی والدین یا دردهای روانتنی مانند دلدرد را بروز میدهند، در حالی که پسران به دلیل مؤلفههای جامعهپذیری، اغلب هیجانات خود را به شکل بیرونی بروز داده و آن را در قالب پرخاشگری، بیقراری یا رفتارهای ناسازگارانه نشان میدهند.
وی نقش والدین را در ساماندهی هیجانات فرزندان اساسی دانست و تأکید کرد: کودکان بهسرعت نشانههای تشویش و نگرانی را از رفتار و سیمای والدین دریافت میکنند؛ بنابراین خانوادهها پیش از هر چیز باید آرامش درونی خود را حفظ نمایند. در مواجهه با پسران، پرهیز از به کار بردن عبارات سرکوبکننده نظیر «پسرها گریه نمیکنند» ضروری است و باید احساساتشان را جدی گرفت و پذیرفت؛ به عنوان مثال میتوان به کودک گفت: «میدانم کلافهای و سخت است، اما من بعد از مدرسه حتما برمیگردم». همچنین در برخورد با دختران، لازم است از حمایتگری مفرط و طولانی کردن فرایند خداحافظی اجتناب شود تا حس خودکارآمدی و استقلال در آنها تقویت شود؛ برای نمونه میتوان با لحنی اطمینانبخش به او گفت: «میدانم نگران هستی، اما مطمئنم از پسش برمیآیی».
این متخصص روانشناسی بالینی، طراحی یک آیین خداحافظی کوتاه، گرم، شفاف و اطمینانبخش نظیر عبارت «میدانم جدایی سخت است، مطمئنم و ایمان دارم تو از پس آن برمیآیی، من بعد از مدرسه منتظر دیدارت هستم» را رویکردی مؤثر خواند و خاطرنشان کرد: دانشآموز پیش از فراگیری مباحث درسی، به تجربه حس امنیت و پذیرش در محیط آموزشی نیاز دارد. کادر مدرسه و معلمان با ایجاد فضایی پذیرا و روالهای مشخص روزانه، نقش کلیدی در کاهش ابهام محیط برای دانشآموزان ایفا میکنند. هنگامی که کودک احساس کند در مدرسه شنیده و دیده میشود و اشتباه کردن به منزله سرزنش او نیست، اعتمادبهنفس لازم را برای همسویی با جریان آموزش و روابط اجتماعی جدید به دست خواهد آورد.

بررسی روشهای کاربردی والدین و معلمان برای کاهش اضطراب ورود به مدرسه در نوآموزان
نشانههای اضطراب ورود به مدرسه و ضرورت مداخله روانشناختی
این کارشناس بالینی با اشاره به ابعاد این چالش تأکید کرد که تجربه اضطراب جدایی تا چند روز یا حتی چند هفته پس از آغاز سال تحصیلی، واکنشی کاملا طبیعی و متناسب با روند رشد کودک محسوب میشود. با این حال، چنانچه این حالت بیش از چند هفته تداوم یابد یا شدت آن بهمرور افزایش پیدا کند، از مرز رفتارهای هنجار فراتر رفته و به عنوان یک اختلال رفتاری، نیازمند مداخله تخصصی و روانشناختی خواهد بود.
وی در ادامه افزود: بر پایه معیارهای تشخیصی و علمی، هرگاه این استرس به رفتارهای اجتنابی پایدار از مدرسه—نظیر امتناع صریح از حضور در کلاس یا بروز شکایتهای جسمانی مداوم و بیدلیل پزشکی مانند دلدرد و سردرد—منجر شود، زنگ خطری جدی به شمار میرود. همچنین اختلال در خواب، افت تحصیلی، انزواطلبی و کنارهگیری از همسالان و بههمخوردن روال طبیعی زندگی خانوادگی نشان میدهد که شدت اضطراب از ظرفیت سازگاری و انطباق کودک فراتر رفته است.
احمدیان در پایان خاطرنشان کرد: در چنین وضعیتی، مراجعه به روانشناس و درمانگر متخصص حوزه کودک بههیچوجه نشانه وجود یک بحران حاد نیست؛ بلکه اقدامی حمایتی، آگاهانه و مؤثر برای آموزش مهارتهای انطباقی، بازسازی حس امنیت درونی و ارتقای اعتمادبهنفس نوآموز برای رویارویی موفق با چالشهای تازه به حساب میآید.